|
هیچ فکری مهمتر از تفکر نیست برای تمام کسانی که اندیشه پارسی دارند
| ||
|
[ سهشنبه ۱۳٩۱/٢/٥ ] [ ۸:۱٩ ب.ظ ] [ حمید ]
دوستش می دارم ..
لبخندش را
فریبی نه که هدیه ای می انگارم
من همه ی سنگهایش را پرستیده ام و
آتش
و
آب و خاکش را
من آفتابش را پوشیده ام
و
عصاره ی ماهتابش را
پیاله پیاله نوشیده ام
دوستش می دارم
زمینی که تو روی آن راه می روی
[ پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۳۱ ] [ ۱۱:۳٧ ق.ظ ] [ حمید ]
تا کی ؟ من در این نقطه دور در بلا تکلیفی در کش و قوسی خیالی جانکاه به افق چشم بدوزم تا کی؟ بی سبب منتظر معجزه ام بی ثمر دیده بر این راه کبود می روم در پی تو سالها آمد و رفت بارها من دیدم
کوچ مرغان غزل خوان چمن سفر چلچله ها کوچ برف از دل کوهسار بلند کوچ هر فصلی را لیک یاد تو ز دل کوچ نکرد..! [ یکشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٠ ] [ ۱٢:٢۸ ق.ظ ] [ حمید ]
سال ١٣٩١ خورشیدى برابر با سالِ ٧٠٣۴ میترایى آریایى و ٣٧۵٠ زرتشتى و ٢۵٧١ شاهنشاهى را شاد باش میگویم هرچند از هجرت ١٣٩١ سال میگذرد ولى سرزمین آریایىِ من ... ۵۶۴٩ سال قبل از آن نوروز را جشن میگرفت و ٢٣۴٧ سال پیش از آن مردمانِ این دیار خدایى را ستایش میکردند و کوروش ١١٨۵ سال قبل از آن دوستى را در جهان گُستراند. آرى پیشینهِ سرزمین من بسى بیشتر از ١٣٩١ سال است....!
نوروز بر تمام مردم سرزمینم مبارک
[ سهشنبه ۱۳٩۱/۱/۱ ] [ ۱٢:۳٤ ب.ظ ] [ حمید ]
[ یکشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ ] [ ٥:٥٦ ب.ظ ] [ حمید ]
سلام به مردم خوب سرزمینم
ایرانی های زیادی در سراسر جهان در حال تماشاى این لحظه...اند و تصور می کنم که خوشحالند. نه فقط به خاطر یک جایزه مهم، یک فیلم یا یک فیلمساز. آنها خوشحالاند چون در روزهایى که میان سیاستمداران حرف از جنگ، تهدید، و خشونت تبادل می شود، نام کشورشان ایران از دریچه باشکوه فرهنگ به زبان مىآید. فرهنگى غنى و کهن که زیر غبار سیاست پنهان مانده است. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مىکنم. مردمى که به همه فرهنگها و تمدنها احترام مىگذارند و از دشمنى و کینه بیزارند. تبریک به همه مردم ایران [ دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۸ ] [ ۱٠:٤۳ ب.ظ ] [ حمید ]
با اینکه
ردِ پای
بوسههایم را
در
تن ات
بهتر از کفِ دستم می شناسم
اما
با این حال
تا
به آغوش ات میآیم
گم میشوم..!
خدا کند اینبار
مرا
از لابلای لبانت پیدا کنی....!!
[ چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۳ ] [ ۱۱:٤٧ ق.ظ ] [ حمید ]
ای دبستانی ترین احساس من
![]()
درس پند آموز روباه وکلاغ روز مهمانی کوکب خانم است
کاکلی گنجشککی با هوش بود
با وجود سوز وسرمای شدید
پاک کن هایی زپاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچههای جامههای وصلهدار بچههای دکه خوراک سرد کودکان کوچه اما مرد مرد کاش هرگز زنگ تفریحی نبود جمع بودن بود و تفریقی نبود کاش میشد باز کوچک میشدیم لا اقل یک روز کودک میشدیم ![]() یاد آن آموزگار ساده پوش
![]() تقدیم به
دوستان دهه شصتی !
[ شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ ] [ ۱:٢۳ ب.ظ ] [ حمید ]
|
||
| [ طراحی : نایت ملودی ] [ Weblog Themes By : night melody ] | ||